تبليغاتX
من حرف دارم
خداحافظ وبگرد !!!دوشنبه 27 شهریور1385 19:48
داشتم فکر می کردم ....چه طوری می تونم قشنگ خداحافظی کنم ...با یه پست جالب....
می دونی چی به ذهنم رسید !!!؟؟
فقط ...


    خداحافظ *



سیاه...غمگین...محکم... بر عکس همیشه پر امید !!! بر عکس همیشه قاطع !!!و بر عکس همیشه با شهامت !!! نمی دونم واقعا متاسف نیستم یا دارم به خودم دروغ می گم !!!؟؟ شاید ۹ماه دیگه یه آدم پخته تر...یه آدم منطقی تر...یه آدم معتمد به نفس تر...اینجا بنویسه ...! شاید اینجوری بخوام یه سری چیزها رو به خودم ثابت کنم...بر عکس همیشه !         به خودم !!!
شاید فهمیدم....!!!شاید قرار بود اینجوری بفهمم !!!؟ شاید دیگه ازین به بعد...همیشه... بفهمم !!!
شاید دیگه کسی از پشت نت نونور بودن منو نفهمه...شاید بهم نگن خود در گیری دارم !!!؟
شاید یادم بره می گفتن پتانسیل افسردگیم بالاست !!!؟ شاید واقعا اینا یادم بره !!!؟؟
شایدم تو این ۹ماه ...باز نوشتم ...!!! اما مثل سابق توام با بدقولی....اوووم... مثلا ۳هفته ۱بار ...!!!؟ماهی ۱بار !!؟اما اینبار بدون هر نوع وبگردی ...!!!  شایدم این جوری دیگه کسی تو بلاگم نیاد !!!؟ آره    
نمی یاد !!!
به هر حال ...
خواستم فکرهای ذهنم رو به تشبیه ها و کنایه ها و کلمات مسخ کننده نچسبونم که شاید...خالصانه تر به نظر برسه ...!!! که شاید همونی باشه که بهش فکر می کنم !!!

دلم تنگ میشه... واسه این کوچه...واسه این خونه ...واسه همسایه هام ...
نمی دونم اسم این کارو چی میشه گذاشت ....!!!؟ یه نوع تحریم ...!!!؟ یه نوع تنبیه ...!!!؟ یا شایدم ...یه خودساختگی خیلی طبیعی !!!؟ شاید هم فقط در حد این باشه ...که بهش بگم...یه تولد دوباره !؟
حل معادلات ذهنی یک انسان مجهول ...معادلاتی چند مجهولی !!! ......من کیم ؟؟ یک مبرهن خودنشناخته !!!؟یه باهوش احمق...؟؟؟یه خود فریب مقهور افتاده !!!؟؟؟
شاید وقتی برگشتم با جراءت تر باشم !!!؟ جسورتر باشم !!! پرحرف تر باشم ...؟مغرور تر باشم ؟!!!
۹ماهی که قول داده برای من به عمر نگذره , می تونه فقط مثل یه کرکس باشه !!! اووووم ...یا مثلا مثل سایه ی یه گرگ....؟؟؟
شاید حرف هام زیاد واضح نباشه !!!؟ شاید اینجوری به نظرم بهتر باشه !!؟!!!
به هر حال برمی گردم...
شاید ازین به بعد ...تعداد شاید های زندگیم هم...کمتر باشه !!!؟؟
........................................................................................................
۲ماه هم نشده که بلاگو باز کردم...ولی گمونم به نظر نمی یاد...
این هم یه نوشته از دوران سرگشتگی من... : با وجود طولانی شدن...ممکنه جالب به نظر بیاد !!؟ 

دختر تنها...امروز...باز بر مزار نوشته های فراموش شده اش...گریه می کرد...
دختر تنها...خود را دوباره تکرار می کرد...و تاریخ باز از میان فشارهای بین اتود زوار در رفته و کاغذ چروکیدهء کاهی اش اوج می گرفت ...
نمی دانست چه می خواهد بگوید ...!؟ نمی دانست چه باید بگوید... !!؟
دیگر از خود فرار نمی کرد...با خود می جنگید...پیروزی فقط غلبه بر حال است...این بار معنی این جمله را می فهمید...
دختر تنها...در بی نهایت به آرامش رسید...گرچه می دانست از بینهایت خیری نمی رسد !!!
اما او طعم تلخ تکرار تاریخ را هم ...در... بی نهایت چشید !!!
پریناز فروردین ۸۵

امیدوارم دیگه اینجوری نباشه ...خداحافظ !!!
.............................................................
*
ولی دلم نیومد !!!
نوشته شده توسط پریناز لینک ثابت
فقط خودم !!!یکشنبه 12 شهریور1385 1:5

ـ تنها هنر من نوشته های خط نخورده ایست ...که تو باورشان نمی کنی ...!!
ـ تنها هنر تو اینست ...که دل من را بشکنی !

 می دانی ...!؟ مشتری هر ۲ هنر ما ...فقط یکی ست !!!


پ.ن: ازین به بعد کوتاهتر می نویسم که زودتر up کنم...
        هنوز استراتژی خودم هم دستم نیامده است !

نوشته شده توسط پریناز لینک ثابت
دختری که زیاد می دانست !!!پنجشنبه 2 شهریور1385 1:11
دغدغه ملموس من باز ذهن بی امانم را کتک می زند ...
و من در پی خط خطی های همیشگی ردپای آن دختر را پیدا نمی کنم ...
رنگ ها منطق مرا تسخیر می کنند ...
اما من هنوز یک رنگ خط خطی می کنم ...
ناجوانمردانه است ...اینبار نه مادرم به ذوق نقاشی-۱- دختر سه ساله اش پیپ پیپ هورا می کشد...
نه احساساتم مرا با به وجد آمدن تحسین می کنند ...
من فقط خط خطی می کنم...
بدون آنکه فهمیده باشم ...چگونه باید بودن را تجربه کرد ؟!؟
و از سر خود در گیری ملموس همیشگی...بعد روزهای متمادی...خلوت خودم را در کنار دقایقی عاری از سکنه...فریاد می زنم...!
دقایقی ناچیز در مقابل انتظار از یک مسئولیت پذیر...!
می گردم ...میگردم و در وجودم بی وجودی می یابم ...
من همیشه منفی گرایی را بنیاد قرار می دادم...و او مهمان نوازی من را بت خطاب می داشت...
و از من سواری می خواست...
امیدوارم...با تسلیم در حضور یک انقلاب درونی...برای آخرین بار باشد که...ناامیدانه آپدیت می کنم ...
............................................................................................................
دوستان اگرچه مسافرت برای بهبود وضعیت روحی ام موثر بود...اما تشویش اجازه فاتح شدن به آن نداد
و من را مجبور کرد به عذر خواهی دوباره از تاخیرها و بدقولی ها ! -۲-
گرچه باز هم از سر خوددرگیری همیشگی ای که مادام از آن دم می زنم وقت کافی برای نوشتن نبود..
و من ۱۵ دقیقه بیشتر متصدی اوقات جزامی خود نبودم...اما بدانید آنقدرهاحقیقت با خیال بافی من در نزاع هست که شاید روزی (نه چندان دور) در حالی که از خوانده های خود در درونم فریاد می زنم :
<<هرگز کسی اینگونه فجیح به کشتن خود برنخاست...که من به زندگی نشستم ! >>
 با مشت های لرزان ...
و سیراب از قرص های رنگارنگی که مرا به آرامش ابدی می رسانند...
از همه...-به جز خودم-۳- -...خداحافظی می کنم...شاید فقط برای جدال با جسارت...
وانگار قرارست در حسرت بازی با کلمات تنها این بماند... :
خداحافظ !!!
و چه بسا تو همچنان با کنایه بگویی ...این همان بود...
<<دختری که زیاد می دانست !!!
>>

پاورقی.............................................................................................................................
۱-در واقع همان خط خطی
۲-مسائلی ذاتی
۳-به یاد ندارم دلم برای خودم تنگ شده باشد...
۴-این هم بلاگم با پویا که هر دفعه نامردی نکرد و پستش رو فوری رو دست پست من رو کرد-!!

نوشته شده توسط پریناز لینک ثابت
هفته ای گم و گور بودن بدون وبگردی ....!!!Its none of my businesssssسه شنبه 17 مرداد1385 20:23
ــ فریاد های روح عاصی ام به گوش دیوار ها نمی رسد ... انگار دیوار ها هم می دانند که نباید به من رو بدهند...بغضم دیگر قبل آمدنش سرفه نمی کند ...دیگر برایش مهم نیست که بی وقت بشکند ...اعتقادش را نمی فهمم ... آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب ...!!!
روح نگاه ها آنقدر لگد مالم می کنند ...که از امیدوار بودن خودم هم خنده ام بگیرد ...از باور داشتن خودم هم ....
مهم نیست ....سردرگمی... در افکاری که دمکراسی ای در آن بر قرار نیست ... کلامی عریان نیست ...!
گیرا نبودن کلماتم هم نادیده گرفتن همان وجناتی ست ...که نمی شود نادیده شان گرفت ...
و امروز مقاله ی بر چسب هایم را پس می گیرم ...من مقصر نیستم ...!!؟؟
ازین پس دنبال خط مشی ای می دوم که همه فقط جراءتش را ندارند ...اما باورش دارند ....
می دانید ؟ دیگر هرگز جایگاه اجازه ی توهین برای افراد بی لیاقت پر مدعا...نمی گذارم... !!!!

                                             ...........................................
دوستان باور کنید جواب های کنکور مرا از وبگردی ساقط نکرد .... برای من که در تنگنا .... افسردگی های نا به جا ...کل کل های احمقانه با باران...و در میان آهنگ های دهشتبار دپسرده مابانه داریوش ... ۴ماه تمام ...خودم را گم کرده بودم ... وفقط دنبال خودم می گشتم ... هر باختی به فرار از دقایق مسلول گشته جزامی ام می ارزید ....هر چند نهیلیستی و فنتسی گرایانه ...
اما فریاد زیر آب ... فقط خودم را خفه خواهد کرد ...
وقتی میکروفون حنجره دریده مرا بیاد پتک های کارتون های دوره بچگی انداخت....و زنی با صدای نفرت آور در آن فریاد اتمام وقت سرمیداد .... من هنوز فیزیک را هم تمام نکرده بودم ... و شقیقه های منقلبم نمی دانستند که چرا به جای آینده به گذشته فکر می کنم ...!؟ شاید هم آن صدا جز برای من نفرت انگیز نبود ...با وجود تمام افکار ورم کرده ...این واقع گرایی را قبول دارم ...به هر حال آرامش و رفع دغدغه های ناجوانمردانه (دغدغه هایی که در حاشیه ها هم نمی گنجید ) فعلا برایم به چشم غره های درون گرایانه ی ذره بین دستان همیشگی می ارزد ....هر چند توجیه مابانه !!!
به هر حال ...
" تا کی باید به خود بها داد ؟ " تیتر فیلم امسال منست ...
تا ثابت کنم لیاقت محبتی را که به من میشود ...داشته ام ....
با کمال احترامات ...
پریناز حقدوست (نویسنده-کارگردان-بازیگر)
                                            ..............................................
در ضمن ....
روز پدر هم مبارک ....
راستی اینروز را به پدر جناب دکتر هم تبریک می گویم ...
گفتم شاید بعد از ۲ بار مرگ هنوز هم پدری در قید حیات داشته باشند ....
ازین به بعد هفته ای دوبار آپ می کنم ...در کنار اینکه با پسر عموم هم یه بلاگ زدیم ....فضای جالبیه ...سر بزنید 

نوشته شده توسط پریناز لینک ثابت
دوشنبه 2 مرداد1385 1:22
 بازگشت جنگجوی نجنگیده باخته

 بر تمام حرف های ناگفته ام لغزیده ام
 اما تو بر این همه می خندی...
 نمی دانم چطور واقعیت در میان نت های موسیقی ات گم شد؟؟؟
 و سکوت چگونه اوج گرفت ؟؟؟
 اما من هنوز همان پریناز قند کش روی کودکی ام...
 گرچه تابوت هم مرا بی رشوه نگرفت....

نوشته شده توسط پریناز لینک ثابت